+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط مهلا جبالبارزی
|
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط مهلا جبالبارزی
|
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط مهلا جبالبارزی
|
شعر زیر ، بیان گر وصف حال دانشجویان ایرانی است كه
همه ما اطلاع داریم این دانشجویان پر هستند از معلومات و علم و ....(در
پایان ترم البته)
(تذكر: لطفا شعر را با لحن استاد شهرام ناظری – اندك ، اندك - بخوانید ، نه با لحن خوانندگان !!! رپ همچون ساسی مانكن و مع ذلك)
اندك اندك ، اندك اندك آخر ترم می رســــد
اندك اندك ، اندك اندك ، نمره كم میرســــد
پاچه خواران ، ناز نازان در رهند!!!
اشك ریزان ، زار زاران ، میرســــــند
اندك اندك ، اندك اندك این جهان هست و نیست(تفسیر: منظور دانشجوی 2 ترم مشروطی كه معلوم نیست بماند یا نه!!!)
نیستان
رفتـــــند و هـــــــستان میرسند(تفسیر: دانشجوهای فارغ التحصیل كه
میروند سركار!!! و بیكارتر ها می آیند برای تحصیل علم ودانش!!)
....
اندك اندك ، اندك اندك ، بوی اخراج می رسد..
اندك اندك ، اندك اندك ، گریه زاران می رسد
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط معصومه سعیدی
|
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط معصومه سعیدی
|
خدایا کودکان گل فروش را میبینی؟؟؟!
مردان خانه بدوش...زبانهای عشق فروش... انسانهای ادم فروش...همه را میبینی؟؟؟!
میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم؛ دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد...!!!

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط معصومه سعیدی
|
فکر
کردم پسر است، اما دختر بود، این را از دو نخ و دانه ی تسبیح که به جای
گوشواره از گوش هایش آویزان بود دانستم. پرسیدم چرا موهایش کوتاه است؟ کسی
گفت: چون آب
ندارند حمام کنند و موهایشان شپش می کند.
....................................
بنگرید چه بیرحم است دست چپاول گر فقر بر خرمن گیسوی دخترکان سرزمین من، ایران...

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط معصومه سعیدی
|
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط معصومه سعیدی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 8:49 بعد از ظهر  توسط ابوذر دانشی
|
اران میبارد به دعای کداممان ،
نمیدانم
من همین قدر میدانم باران صدای پای اجابت است
و خدا با همه ی جبروتش دارد ناز میخرد ،
ناز کن ...
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط ابوذر دانشی
|
ی نام زیبایت همیشه اعتبارم، خدمت به تو در همه حال هست افتخارم . پدرجان باش و با بودنت باعث بودن من باش.
روزت مبارک
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط معصومه سعیدی
|
| بیوگرافی ۸کاندید........تاییدشده |
| |
|

| سعید جلیلی |
متولد 1344 منطقه معروف به طلاب مشهد مقدس است؛ وی تحصیلات خود را تا مقطع دکتری علوم سیاسی از دانشگاه امام صادق (ع) تهران به پایان رسانده و به زبانهای عربی و انگلیسی تسلط دارد. وی در دوران دفاع مقدس در جبهه حضور یافت و سال 65 در عملیات کربلای 5 به درجه جانبازی نایل آمد. وی در سال 68 به وزارت امور خارجه رفت و در سال 80 به دفتر مقام معظم رهبری رفت و در سمت مدیریت بررسیهای جاری دفتر رهبر انقلاب به ادامه خدمت پرداخت.وی پس از انتخابات سوم تیر 84 به عنوان گزینه مطرح و موردنظر محمود احمدینژاد رئیس دولت نهم برای تصدی وزارت امور خارجه مطرح شد اما بر اساس مصلحت، اداره معاونت اروپا و آمریکای این وزارتخانه را بر عهده گرفت.وی در حال حاضر دبیری شورایعالی امنیت ملی و مسئولیت پیگیری موضوع هستهای کشورمان را بر عهده دارد. |
| غلامعلی حدادعادل |
متولد اردیبهشت ماه سال 1324 در تهران است. او در سال 1358 معاونت وزارت ارشاد را بر عهده داشت و طی سال های 1361 تا 1372 نیز معاون وزیر آموزش و پرورش بود. همچنین از سال 1374 تا کنون (به استثنای فاصله 83 تا 87) ریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی را بر عهده داشته است. به مدت 13 سال نمایندگی مردم تهران در مجالس ششم، هفتم، هشتم و نهم را بر عهده داشت و در فاصله سال های 1387 تا 1383 رئیس قوه مقننه بود. او از سال 1387 تا کنون نیز به عنوان مشاور عالی مقام معظم رهبری منصوب شده است. |
| محسن رضایی |
در شهریور 1333 متولد شد. او در رابطه با این فعالیت های سیاسی به مدت 5 ماه توسط ساواک اهواز بازداشت شد. او در آستانه پیروزی انقلاب و ورود امام خمینی (ره) در جمعیت منصورون وظیفۀ حفاظت از جان حضرت امام (ره) را برعهده گرفت. او در خرداد 1358 به عضویت شورای فرماندهی سپاه درآمد. در شهریور 1360 از سوی حضرت امام خمینی(ره) به فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب شد رضایی در شهریور 1376 به عنوان «دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام» منصوب شد و مطالعات اولیه برای تنظیم سند چشم انداز 20 سالۀ ایران را آغاز نمود. |
| حسن روحانی |
متولد 21 آبان 1327 در شهر سرخه است. وی نماینده مجلس خبرگان رهبری از سال 1378 و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام از سال 1370است. از سال 1368 به عضویت در شورای عالی امنیت ملی در آمد و از سال 1371 نیز ریاست مرکز تحقیات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام را عهده دار شد. وی نایب رئیس مجلس شورای اسلامی در دوره چهارم و پنجم و دبیر شورای عالی امنیت ملی از سال 1368 تا 1384 بوده است. او در این سمت، رئیس تیم هستهای ایران بود که انتقاد نسبت به تعلیق غنی سازی در دوره وی از جمله حاشیه های پرونده او بوده است . |
| محمدرضا عارف |
در سال 1330 در یزد به دنیا آمد. او در سال 1355 با اخذ مدرک کارشناسی ارشد و در سال 1359 با اخذ مدرک دکترای برق مخابرات هردو از دانشگاه استنفورد به ایران بازگشت.او در ابتدای انقلاب در دستگاه های دولتی همچون شرکت مخابرات و وزارت فرهنگ و آموزش عالی فعالیت کرد و در سالهای 73 تا 76 در سمت ریاست دانشگاه تهران حضور داشت. پس از آن نیز در کابینهی دولت اصلاحات در سالهای 76 تا 79 بهعنوان وزیر پست و تلگراف و تلفن مشغول به خدمت شد و در سالهای 79 تا 80 به عنوان معاون رییس جمهور و رییس سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور به فعالیت خود ادامه داد. وی در سال های 1380 تا 1384 بهعنوان معاون اول رییس جمهور برگزیده شد. او عضو پیوسته فرهنگستان علوم ایران، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است. |
| سیدمحمد غرضی |
در سال 1320، در اصفهان، متولد شد و فوق لیسانس در رشته الکترونیک دارد. وی وزیر نفت در دولت میرحسین موسوی و وزیر پست و تلگراف و تلفن، در دولت اکبر هاشمی رفسنجانی بود. |
| محمدباقر قالیباف |
در شهریورماه سال ١٣٤٠ در شهر طرقبه متولد شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ١٣٥٧ و آغاز جنگ تحمیلیوارد جبهه شد. در سال ١٣٧٦ به دستور مقام معظم رهبری عهده دار فرماندهی نیروی هوایی سپاه شد. در سال 1379 نیز فرماندهی نیروی انتظامی ایران را عهدهدار شد. در سال ١٣٨٤ با رای شورای اسلامی شهر تهران به عنوان شهردار پایتخت انتخاب شد و تا کنون به مدت هشت سال در این سمت حضور دارد. |
| علیاکبر ولایتی |
در 4 تیر ماه 1324، در رستم آباد، یکی از روستاهای شمیران به دنیا آمد. او پزشک اطفال و فوق تخصص بیماری های عفونی خود را در دانشگاه جان هاپکینز آمریکا گذراند. مطب شخصی وی در شهرک غرب تهران واقع است و مدیریت بیمارستان مسیح دانشوری را نیز بر عهده دارد.پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مدتی معاون وزارت بهداری بود، در دوره اول مجلس به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد و سپس به مدت شانزده سال، در دوره های ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی رفسنجانی، به عنوان وزیر خارجه مشغول همکاری بود. پس از سال 1376 به عنوان مشاور مقام معظم رهبری در امور بین الملل منصوب شد و تا کنون در این سمت مشغول فعالیت است. | | |
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط زهره پاینده
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط معصومه سعیدی
|
مقایسه سپری کردن اوقات فراغت دهه60/70بادهه90
ولی خداییش ما خیلی مظلوم بودیمااااااااااا
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط معصومه سعیدی
|
ﺻﺒﺤﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎی ﻋـــﺸﻖ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺳﯿﮕـــﺎر ﺷﺮوع ﺷﻮد .......
ﯾﮏ ﺷﺮوع دوﺑـــــﺎرﻩ ﻧﯿﺴﺖ ......
اﻣﺘﺪاد ﭘﺎﯾﺎن اﺳــــــﺖ ......
ﺑﺮای ﮐﺴـــــﯽ ﮐﻪ دﯾﮕﺮ اﻣﯿــــﺪی ﺑﻪ اداﻣﻪ ﻧﺪارد ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط معصومه سعیدی
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 10:8 بعد از ظهر  توسط معصومه سعیدی
|
تولدت مبارک خانمی!با آرزوی بهترین ها واست.
بوس بوس!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط مهلا جبالبارزی
|
خانوووووووم....شــماره بدم؟؟؟؟؟؟ خانوم خوشگِله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟ خوشگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟ اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید! بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد. روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت... شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....! دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند... دردش گفتنی نبود....!!!! رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن... چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد... خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!! دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد... امــــا...اما انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..! انگار محترم شده بود... نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد! احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود! یک لحظه به خود آمد... دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 0:57 قبل از ظهر  توسط زهره پاینده
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط زهره پاینده
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط معصومه سعیدی
|
عاقبت پر میشود این حفره ها …
از من و تو، از من و ما ، از شما …
یک نه، ده نه ، صد دهان دارد زمین
عشق خوردن ، عشق بلعیدن بسی دارد زمین …
“گیله مرد”
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط معصومه سعیدی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط معصومه سعیدی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط معصومه سعیدی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط معصومه سعیدی
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط معصومه سعیدی
|
وقتی خــــدا از پشتـــ
دستهــــــایشـــــ را روی چشمــــــــانم گذاشتــــ
از لای انگشتـــــانشـــــ آنقــدر محـــو دیدنــــ دنیــــا شدمـــــ
کــــه فراموشــــــ کردمــــــ منتظـــــر استــــــ نامشـــ را صدا کنمــــــ...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط معصومه سعیدی
|

احساسم را نمیفروشم حتی به بالاترین بها!اما…آنگونه که بخواهم خرج میکنم برای آنهایی که لایق هستند.....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 9:45 قبل از ظهر  توسط مهلا جبالبارزی
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط زهره پاینده
|

پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم
پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟
پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند ، بی هیچ
دلیلی
پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود
یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند ، از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه
می کنند؟
خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام . به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند
سنگینی زمین را تحمل کند
به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند ، به دستانش قدرتی داده ام که
حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد
به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار
اذیت کنند
به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او
باشد و به او اشکی داده ام
تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد . این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز
داشت بتواند از آن استفاده کند.....
زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد...
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط ghorbanifard
|